..:: ۱۳٩۱/۱/٢۳ ::  ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ ::..  

...

 

دارم لباس پهن می‌کنم، نگاه می‌کنم به رخت‌آویز، لعنتی شبیه سودوکوست! از هر طرف نگاه کنی ارتباط منطقی در چیدمان لباس‌ها هست! رخت‌آویز را جدول‌بندی می‌کنم و هنوز ارتباط منطقی برقرار است! ستونی! سطری! قطری! از آشفتگی محصول پیچیدگی نظم حاکم بر جزیی‌ترین تصاویر ذهنی‌ام خسته‌ام! از ذهنی که همه چیز را به معما تبدیل می‌کند، دنبال ناچیزترین احتمال ارتباط بین تصاویر می‌گردد  تا نتیجه‌اش بشود پیشگویی تصاویر بعدی و معمای بعدی و ماحصلش ترس است و دل‌زدگی! ترس از دنیای بیرون و از خودم و دل‌زدگی نیز از همین‌ها! 

 
     
 

... .. .

 

 
     
     

دوستان

... .:. ... .:. ... .:. ... .:.  

 .:: خانه ..::.. پست‌الکترونيکی ..::.. نوشته‌های قبلی ::.