..:: ۱۳۸٥/۳/٢٧ ::  ۱:۳٧ ‎ب.ظ ::..  

دور نوشته‌های شايد ادامه‌دار!

 

سياه باران‌زده‌‌ی چشم‌های شما٬ ستاره‌ی قطبی بالانمای اين حوالی است!

دريا هيچ با خودش نياورد٬ جز وهم آن‌که می‌آيی با صدای هميشه آهسته‌ی قدم‌هايت می‌نشينی کنار دل‌تنگی‌ام که خاتون! گوشه‌ی دل! تندی نکن! داری می‌سوزی در آب! درد دارد خشک از نگاهت می‌چکد! با اين بغض نشکستنی چه کنم؟
بانوی مهر و بوسه! بی‌بی دل! هنوز داری گريه نمی‌کنی؟ با پريشانی روياهايت چه کنم؟
می‌گويم٬ عصيان من بيش از تحملم نبوده! گيرم آن‌که مدارا می‌کند٬ ضعيف‌تر است و ناگريز رنج می‌برد! من ولی مدارا نکرده بودم٬ سوخته بودم٬ بی‌صدا.

اين‌طور نگاهت را سرريز نکن توی چشم‌هايم٬ من توی چشم‌های تو ... .. .

 
     
 

... .. .

 

 
     
     

دوستان

... .:. ... .:. ... .:. ... .:.  

 .:: خانه ..::.. پست‌الکترونيکی ..::.. نوشته‌های قبلی ::.